تبليغاتX
دل نوشته های دختری تنها

لعنت به تو ای سرنوشت،ای ظالم وحشی سرشت

من رو به هر غم مبتلا کردی در این دنیای زشت

 

با من ولی بر ضد من،بودی همیشه دشمنم

حالا من تنها ترین در حال در خود مردنم

 

هر کس تو دنیای خودش خندید و فریادی کشید

اما سکوت و گریه من رو کسی اینجا ندید

 

توی هجوم وحشی غمها به روح و قلب من

دست تو رو دیدم به کار ای رو سیاه دل شکن

 

از دوستها و دشمنا سهمم تباهی بود و بس

از این همه رنگ قشنگ،رنگم سیاهی بود و بس

 

نفرین به تو ای سرنوشت،نفرین به تو ای سرنوشت

جز من به لوح عاشقی هر عاشقی خطی نوشت

 | 
من ميروم
ميروم به جايي كه تو نباشي!
نميدانم چرا هر كجا رفتم ياد تو از خاطرم بيرون نرفت
رفتنم بهونه اي بود براي فرار
فرار از خاطرات ولي انگار قرار نيست از ذهنم پاك شوي و من بايد تا زماني كه زنده ام رنج بكشم
رنج نبودنت
رنج بي وفايي
رنج رفتن و تنها ماندن
تا كي با خاطراتت زندگي خواهم كرد
درد و رنج فراوان نبودنت در نياز بودنت ديوانه ام كرد
من مست وجودتم و همانند اولين بار هنوزم دوستت دارم

تنهايي
 
 خدایا وحشت تنهایی ام کشت

کسی با قصه ی من اشنا نیست
در این عالم ندارم همزبانی
به صد اندوه می نالم - روا نیست

شبم طی شد کسی بر در نکوبید
به بالینم چراغی کس نیفروخت
نیامد ماهتابم بر لب بام
دلم از این همه بیگانگی سوخت

به روی من نمیخندد امیدم
شراب زندگی در ساغرم نیست
نه شعرم میدهد تسکین به حالم
که غیر از اشک غم در دفترم نیست

بیا ای مرگ،جانم بر لب امد
بیا در کلبه ام شوری برانگیز
بیا،شمعی به بالینم بیاویز
بیا،شعری به تابوتم بیاویز!

دلم در سینه کوبد سر به دیوار
که:«این مرگ است و بر در میزند مشت»
- بیا ای همزبان جاودانی،
که امشب وحشت
 تنهايی ام كشت!!!

 

 
                 
کارت پستال عاشقانه....www.orchid.blogfa.com
 
 | 
 
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست 


حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست



دیگر دلم هوای سرودن نمی کند

تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست



سربسته ماند بغض گره خورده در دلم

آن گریه های عقده گشا در گلو شکست



ای داد ، کس به داغ ِ دل ، باغ ِ دل نداد

ای وای ، های های عزا در گلو شکست



آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود

خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست



« بادا » مباد گشت و « مبادا » به باد رفت

« آیا » ز یاد رفت و « چرا » در گلو شکست



فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند

نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست



تا آمدم که با تو خداحافظی کنم

بغضم امان نداد و خدا . . . در گلو شکست  

عشق را در تو

تو را در دل

دل را در موقع تپیدن

وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت

سکوت را در شب

شب را در بستر

وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

من بهار را به خاطر شکوفه هایش

زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم

من دنیا را به خاطر خدایش

خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم

 | 

((جاده))

یاد گریه کردنامو هنوز تو داری به خاطر

یاد اون قطره های اشک پشت راه تو مسافر

مسافر مردی نکردی که منو تنها گذاشتی

میون گرگای وحشی منو بی پناه گذاشتی

مسافر اروم تو رفتی از کنا ر دل عاشق

داشتم بهت نگاه میکردم توی باغهای شقایق

مسافر هرچی که گفتم اخه من دوست دارم گل

تو فقط لبخند سردی روی لبهات بستی ای گل

مسافر تو این همه سال با همین پاهای خسته

با همین دستای بستم با همین دل شکسته

دویدم تند توی جاده تا جلو پاهات بمیرم

بگم ای گل قشنگم اگه تو بگی میمیرم

گل من انقدر عجولی که راه و تندی تو رفتی

هرچی من صدات میکردم که نرو بمون تو رفتی

ولی تو همش میگفتی نمیخوام که باز بمونم

اخه این دلم اسیره پیش تو نه جای دیگه

اره ای گل قشنگم دل من همونجا خشکید

با همون حرفی که گفتی پاهام تو جاده میلرزید

یادته اون روز اخر چی بهم گفتی عزیزم

گفتی که تا زنده هستم پای هیشکی من نشینم

تو به من گفتی تو اون روز عشق واقعی ندیدم

پس تو هم هیچوقت تو دنیا پای یک گل نشینی بعد

من بهت گفتم با گریه عزیزم من عاشقم من

تو بهم گفتی با خنده عزیزم عاشقی نه بعد

ن بهت گفتم خدا رو شاهد عشقم می گیرم

تو بهم گفتی خداییش توی این جاده اسیرم

 | 

بنام خالقي كه تنهاست

ولي تنهايي را براي مخلوقاتش نمي پسندد

در دو روز عمر كوته سخت جاني كرده ام

 با همه نا مهربانان مهرباني كرده ام

کسی حرف منو انگار نمی فهمه

مرده زنده , خواب و بیدار نمی فهمه

کسی تنهاییمو از من نمی دزده

درده ما رو در و دیوار نمی فهمه

واسه ی تنهاییه خودم دلم می سوزه

قلب امروزیه من خالی تر از دیروزه

 | 

خنجر برام بيارين من از تبار دردم

عمريه بی طلوعم مثل غروبی سردم

 

آينه دار غربت با آدما غريبه

هوای چشمای من در حسرت يه سيبه

تاريک سرنوشتم فانوس من شکسته

عمريه بغضی سنگين راه گلومو بسته

از شب به شب رسيدم از کوچه ها به بن بست

ای آدمای سر خوش جايی برای من هست

 shima23.blogfa.comshima23.blogfa.com

در گذرگاه زمان

خیمه شب بازی دهر

روزها با تلخی و شیرینی خود میگذرند

 عشقها میمیرند

رنگها رنگ دگر میگیرند

و فقط خاطره ها

چه شیرین و چه تلخ

دست ناخورده بجا می مانند

 | 
گورستان، آن جا آرامگاه من است
در آنجا،سکوت،ساز دلنواز مرگ را با پنجه ی باد
در مایه ی تنهایی می نوازد
و زمین آبستن راز های پنهان
و من آرام با رویای گرمی بخش پوسیدن
ز پشت شیشه ی سنگی
می بینم و می فهمم آنان را
چه مضحک گریه رویانی
همه داد وهمه شیون
همه افسوس، همه غوغا
ولی فردا
چه مضحک گریه رویانی
دورویی، زیرکی از چهره ی هر یک تو می خوانی
و می بینم ز پشت شیشه ی سنگی
غبار آلود آن دنیای پر نکبت
که از دود خیانت آسمانش تیره گردیده
و می بینم ز پشت شیشه ی سنگی
من آن طفل عریان را
که بر خرمای هفتم خیره گردیده
فلانی همچو بختک
روی سنگم پهن افتاده ،می نالد چرا رفتی!
ومن باز از پس آن شیشه ی سنگی
تماشا می کنم قلب سیاهش را
و می خوانم کتاب پر گناهش را
جبین بر سنگ بفشردم
سکوت خویش را هرگز به دنیایی نخواهم داد

دوری ودوستی؟؟؟؟؟

حکایت عاشق و معشوق مثله زمین و خورشیده

چون زمین عاشق خورشیده که دورش میچرخه

اگه بهش نزدیک بشه میسوزه و میمیره

و اگه ازش دور شه یخ میزنه و میمیره

پس دروغه میگن دوری و دوستی ؟

عجب خدایا

این است رسم وفا داری

انتظار تا آخرین لحظه


 

 | 
بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی ....

 

بخاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی ....

نمی بخشمت ....

 

بخاطر دلی که برایم شکستی

بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی .....

 

نمی بخشمت ....

 

بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی .....

بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی ....

 

و می بخشمت بخاطر

عشقی که بر قلبم حک کردی

 

چرا اينقدر دنيا غريبه؟؟

 

چرا هيچ كس نمي فهمه حرف اين دل مرده را

 

چرا؟؟

 

تا اشك نريزي كسي به فكر چشمات نيست

 

تا دلت نشكنه كسي به فكر دلت نيست

 فکر مي کنم عاشقان در اين دنيا کاري نمي کنند مگر اينکه ميان صخره ها بنشيند و به پژواک

صداي عاشقانه خود گوش دهند صدايي که مي گويد : آيا تو هم به من فکر مي کني ، همان قدر

که من به تو فکر مي کنم .

 

 | 

در تمام لحظه هایم

 
هیچ کس وسعت حیرانیم را حس نکرد
 
هیچ کس تنهاییم را حس نکرد
 
آنکه سامان غزلهایم بود بی سرو سامانیم راحس نکرد
 
 | 

دلم امشب تنگ است

قلبم از نور تهی است

و در این محبس تنهایی خود تنهایم

و کسی نیست مرا یار و رفیق

که رهایم کند از آتش سوزان فراق

و ز افسوس و دریغ

باز هم می شکنم

 تک تک ساعت شماته ای خانه مان

با من این می گوید:

لحظه ها میگذرند...

مستمر

بی وقفه

و کسی نیست در این ویرانی

که شود مونس تو

یک لحظه

باز هم می شکنم

 و در این تاریکی

ناگهان از پس تنهایی من

می تراود نوری

در همین نزدیکی

و در این حس غریب...

گوش من می بیند!

چشم من می شنود!

چه عجیب است و محال

چون سراب است و خیال

پرده ای رخ به رخم استاده است

و در این پرده از قصه سیاه

-فارغ از رنگ سپید-

قصه ای می بینم

که نوشته است به نام خود من

و گذر می کند از چشمانم

خاطرات خوش و آن خاطره های بد من

می رود...می گذرد

می شود قصه تمام

حال هم نوبت دندان من است

که گزد از افسوس

پشت دستان مرا

و شود نوبت اشک

که ببارد آرام

تا که تر گردد از این اشک همی گونه من

که چرا تنها شد؟

دل آلوده من

روز ها بی تابم

و شبم تاریک است

تا سحر بی خوابم

شب یلداست شبم

باز هم می شکنم

 پس اندیشه من

حسرتی می جوشد

وز خدا می پرسم

که چرا تنهایم؟

و غمین است دلم...

مگر از خاک کویر است گلم؟

و چون اوقات دگر

نیستم هیچ جواب

باز هم می شکنم

و پس از این همه تکرار و کلنجار هر بار

اندکی میخندم...

اندکی می گریم...

و ز تنهایی بی فرجامم

باز هم می شکنم...

فکر جوانی

 

در سرم شور و شر و فکر جوانی دارم

بر دل از تیغ جفا زخم و نشانی دارم

 

در دل غمزده و خسته ام از درد فراق

خنجری تیز از این پهنه فانی دارم

 

عدد عمر قلیل است و لیکن دل پیر

از غم و درد و محن قد کمانی دارم

 

همچو شمعی که غریبانه ترین می سوزد

از غم دوری تو آه و فغانی دارم

 

گرچه تن مرده و دل زخمی و جان بی رمق است

روح آزاده ای و زنده روانی دارم

 

دور از این غصه و این گریه و این تنهایی

در سرم فکر گل و سرو چمانی دارم

 

گرچه تنهایم و بر لب زده ام مهر سکوت

لیک رویایی و سوزنده زبانی دارم

 

درد من را نشنیدن نه همی درمان است

در دل خسته خود درد کلانی دارم...

 

 

 

 

 

 

 

 | 

جهت کپی URL فید RSS این وبلاگ کلیک کنید
چیست ؟ RSS

Powered by BLOGFA.COM
منبع کد اهنگ مینوس

بهترين کدهای موزیک و بهترين دانلودها در مينوس